ابتدا اجازه بدین پاسخ پرسشهایی که خیلی از شماها دلتون میخواست جوابشو بدونید بشنویم:

*چرا خداوند خود را آشکار نمیکند؟ اگر خدایی وجود دارد چرا خود را به گونه ای که برای همه قابل فهم باشد ظاهر نمیسازد؟در همان شکل و شمایلی که دارد و واقعی است؟

پاسخ: این غیر ممکن است! چون خداوند فرم یا شکلی که برای تو قابل درک باشد ندارد. او میتواند در شکل و شمایلی که برای تو قابل فهم باشد ظاهر شود، در آن صورت هم متاسفانه هر کس چنین تصور میکند که آنچه دیده، تنها شکل و شمایلی است که خداوند دارد، نه اینکه این هم، یکی از متعدد جلوه هایی است که پروردگار در آن ظاهر میشود .

مردم تصور میکنند خداوند آن چیزی است که ظاهرا آنها میبینند، نه آن چیزی که آنها نمیبینند. ولی خداوند، لایزال نا آشکار است و نه آنچه در لحظه ای خاص بر شما آشکار میشود. به عبارتی، او آن چیزی است که نیست.

با وجود این او به شکل خاصی بر افراد ظاهر میشود- همان شکلی که تصور می کند مردم میتوانند او را بشناسند-آنها تا ابد همان شکل را برای خداوند قائل میشوند.

و چنانچه او به شکل دیگری بر فرد دیگری ظاهر شود، اولی میگوید که خداوند بر دومی ظاهر نشده است، چون بر دومی آنچنان که بر اولی ظاهر شده، نمایان نگردیده، و همان چیزها را نگفته- بنابراین آن که ظاهر شده چونه میتوانست خداوند باشد؟

پس توجه داشته باش که خداوند به چه شکل یا نحوه ای ظاهر میشود. مهم نیست- به هر نحوی که او انتخاب کند و به هر شکلی که ظاهر شود، باز هم جای بحث و گفت و گو باز خواهد بود

ممکن است با خود بپرسی پس چرا خداوند کاری انجام نمیدهد که گواه بر حقیقت ذاتش باشد بدون هر گونه شک و گفت و گویی...

ولی این را بدان که باز هم مردم میگویند که این کار شیطان ، یا حاصل تصور یا هر علتی، به جز خداوند بوده است.

اگر خداوند خودش را به صورت خدا مقتدر، سلطان آسمان و زمین ظاهر میکرد، و کوه ها را به لرزه در میآورد تا قدرت خود را ثابت کند باز کسانی بودند که بگویند، ×این باید کار شیطان باشد×

اگر تو از خداوند درخواست وحی و الهام کنی، چنین چیزی نمیتواند اتفاق بیفتد چون چنین درخواستی به منزله این ادعا است که آثار تجلی حق بر تو پوشیده بوده است. و چنین ادعایی تجربه بوجود میآورد. چون فکر خلاق است و کلام مولد سات و فکر و کلام در خلق واقعیت بی نهایت موثرند. بنابراین تو این تجربه را خواهی داشت که خدایی در حال حاظر بر تو آشکار نشده، چون اگر حق بر تو ظاهر شده بود از خدا نمیخواستی خودش را بر تو آشکار سازد.

*چرا خداوند بعضی از دعا ها بدون پاسخ گذاشته است؟

پاسخ : هیچ دعایی بدون پاسخ نخواهد ماند. هر دعایی - هرفکری، هر اقراری، هر احساسی- خلاق است . به میزنای که آن فکر برای تو واقعی باشد و جدی تلقی شود، به همان شدت در تجربه تو تبلور پیدا خواهد کرد.

وقتی گفته می شود دعایی مستجاب نشده، آنچه در واقع اتفاق افتاده این است که احساس، حرف یا فکری که قویا مارا مشغول کرده بود، به کار افتاده است. با این وجود آنچه باید بدانی این است که همواره فکری در پس فکر ما است که به آن میتوان عنوان (فکر نگهبان) را داد، که در واقع کنترل کننده فکر است.

بنابراین اگر تو با گریه و زاری چیزی را بخواهی، شانس به دست آوردن آن خیلی کم است. چون فکر نگهبان که در پس هر اندیشه ای خوابیده است، این است که تو اکنون چیزی را نداری که درخواست میکنی، و این فکر نگهبان، بصورت واقعیت تو در می آید.

تنها فکر نگهبان می تواند بر این فکر غلبه کند این باور و اعتقاد قلبی است که خداوند، بدون گفتگو آنچه از او خواسته شود، بر آورده میسازد. بعضی از افراد واقعا چنین باوری دارند، ولی تعدادشان بسیار کم است.

روند دعا بسیار آسان تر میشود وقتی، به جای آن که به طور ذهنی تصور شود خداوند به همه خواست ها، پاسخ مثبت میدهد، به طور هودی پذیرفته شود که ، اصولا نیازی به درخواست نیست، در این صورت دعا به صورت دعا به صورت دعای شکر گزاری در می آید و به هیچ وجه جنبه درخواست پیدا نمیکند، بلکه سپاسی است برای نعمت های موجود.

اگر تو اعتقاد داشته باشی که خداوند قادر مطلق است که همه دعا را میشنود و بع بعضی پاسخ مثبت و به برخی پاسخ منفی و به تعدادی (شاید ولی نه حالا) پاسخ خواهد داد، در اشتباه هستی. آیا تصور میکنی خداوند با حساب دو انگشتی تصمیم میگیرد؟

اگر بر این باوری که خداوند خالق و تصمیم گیرنده در کلیه امور زندگی تو است، باز هم در اشتباه هستی!

خداوند در بسیاری از موارد مشاهده کننده است نه خلق کننده، او همواره برای یاری رساندن در امور زندگی به تو آماده است، ولی نه به نحوی که تو ممکن است انتظار داشته باشی.

این خواست پروردگار نیست که شرایط و اوضاع و احوال زندگی تو را خلق کند یا نکند. خداوند تو را به صورت خودش، به تصویر خودش خلق کرد، و تو بقیه را از طریق قدرتی که پروردگار به تو داد، بوجود آوردی. خداوند روند زندگی و خود زندگی را به صورتی که میدانی به وجود آورد. با وجود این خداوند به تو انتخاب آزاد داد تا با زندگی آنچه را که میخواهی بکنی.

به این ترتیب، اراده تو در واقع اراده پروردگار است.

تو زندگی ات را آنطور که انتخاب کرده ای میتوانی ادامه دهی و خداوند در این مورد رجحانی قائل نمیشود. این خیالی بس باطل است اگر تصور کنی که خداوند به این شکل یا به آن شکل به کار تو دقت و توجه دارد.

آنچه تو انجام میدهی برای خداوند مهم نیست.شاید شنیدن این حرف برایت دشوار باشد. .ولی آیا مهم است بچه هایت چکار میکنند، وقتی آنها را برای بازی به بیرون میفرستی؟ آیا برای تو مهم است اگر گرگم به همه بازی کنند یا قایم موشک، ا تظاهر به بازی کردن کنند؟ نه برایت مهم نیست، چون تو آنها را در محیط دوستانه و مطلوبی قرار داده ای و میدانی که در امنیت کامل هستند.

البته دعا میکنی که آنها آسیبی به هم وارد نساند، و اگر اتفاقی بیفتد تو فوری حضور داری تا به آنها کمک کنی، آنها را درمان کنی، و به آنها احساس امنیت دهی، و به آنها اجازه دهی که مجدادا سرگرم شوند، و روز بعد دوباره به بازی روند ولی روز دیگر هم چه آنها داژبال بازی کنند یا هر بازی دیگری باری تو اهمیت ندارد.

تو به آنها میگویی چه بازی هایی خطرناک است ولی نمیتوانی مانع آنها از انجام بازیهای خطرناک شوی. نه پیوسته، نه برای همیشه، نه از حالا تا لحظه مرگ. هر پدر و مادر عاقلی این را میداند.

این بدان که خداوند حتی نگران نتیجه کار هم نیست حتی نتیجه غایی. شاید هم علت این باشد که پروردگار از نتیجه غایی هر رخدادی با خبر است.