ممکن است سوال کنی ((اگر جهنمی وجود ندارد، آیا به این منزله نیست که من هر کاری بخواهم میتوانم انجام دهم،هر خلافی که مایل باشم میتوانم انجام دهم،بدون هیچ مجازات و مکافاتی؟))

در پاسخ میتوان گفت آیا تو به ترس نیاز داری تا آنچه را که اصولا درست و صحیح است انجام دهی؟ آیا تو باید تهدید شوی تا درست کردار باقی بمانی. و اصولا درست کرداری چیست؟ در این میان چه کسی حرف آخر را میزند؟ چه کسی راهبردها را تعیین میکند؟ چه کسی قوانین را وضع مینماید؟

این را بدان که تو وضع کننده قانون برای خودت هستی. تو هستی که راهبرد ها را تعیین میکنی. و تو هستی که تصمیم میگیری چقدر درست و خوب عمل کنی. چون این تو هستی که تصمیم گرفته ای واقعاکه هستی و چه هستی؟ و چه کسی میخواهی باشی و تو تنها کسی هستنی که میتوانی ارزیابی کنی چقدر خوب عمل کرده ای.

هیچ کس دیگری هرگز در مورد تو داوری نمیکند، چون؛ چرا، و چگونه پروردگار میتواند آنچه را خودش خلق کرده مورد داوری قرار دهد و بد بنامد؟ اگر او میخواست تو کامل باشی، و هم هر کاری را به نحو احسن انجام دهی تو را در جایی که همه چیز کامل بود قرار میداد. مقصود کلی از این روند این بود که تو خودت را کشف کنی، خود الهیت را آنطور که واقعا هستی، و آنطور که واقعا میخواهی باشی خلق کنی. با وجود این انجام چنین مهمی برای تو میسر نبود مگر این که فرصت داشته باشی چیز دیگری باشی.

آیا رواست خداوند تو را برای انتخاب و فرصتی که خودش در مقابل تو قرار داده، تنبیه کند؟ اگر او نمیخواست و مایل نبود تو انتخاب دومی داشته باشی چرا چیزی جر انتخاب اول را می آفرید؟

این سوالی است که تو باید از خودت بپرسی قبل از اینکه نقش خدای محکوم کننده را به پروردگار بدهی.

پاسخ مستقیم به سوال تو ان است که، بله تو ممکن است، بدون ترس از مجازات، هر کاری دلت میخواهد انجام دهی. ولی به شرطی که پیامد های عملت را هم پذیرا باشی.

پیامد ها همان نتایج هستند. نتیایج طبیعی. اینها نظیر مجازات یا تنبیه نیستند، بلکه خیلی ساده، همان نتایج اعمال هستند. انها نتایجی هستند که از کاربرد طبیعی قوانین طبیعی ناشی میشوند. آنها چیز هایی هستند که به طور کاملا قابل پیش بینی، به عنوان پیامد آنچه اتفاق افتاده واقع میشوند.

کل زندگی فیزیکی، مطابق با قوانین طبیعی عمل میکند، زمانی که تو قوانین را بیاد داشته باشی و بکار بگیری، در مرتبه فیزیکی، در زندگی موفق شده ای.

آنچه به نظر تو تنبیه می آید - یا آنچه تو شیطان یا شانس بد مینامی- چیزی نیست جز قانون طبیعی که خود را اعمال کرده است.

تو دیگر چیزی را تحت عنوان((رنج)) تجربه نخواهی کرد. تو موقعیت را در زندگی که مسئله آفرین باشد، نخواهی داشت. با هیچ موقعیتی با ترس و هراس مواجه نمیشوی. با همه نگرانی ها، شک ها و ترس ها خداحافظی میکنی. تو با همان تصوری که از زندگی آدم و حوا داری زندگی میکنی - نه به صورت روح های بدون جسم در اقلیم مطلق، بلکه به صورت روح های دارای کالبد در قلمرو نسبیت. با وجود این، تو از همه نوع آزادی- سرور، آرامش، خرد، فهم و قدرتی که در قالب روح داری، برخوردار خوهی بود. تو موجودی به طور کامل تحقق یافته، خوهی بود.

هدف روح هم همین است.

این نقشه پروردگار برای تو است. این آرمان اوست : که از طریق تو تجلی پیدا کند. مقصود او این است که، ادراک، به صورت تجربه درآید، و اینکه او خود را به طور تجربی بشناسد.